تبليغاتX
روزنوشت های روزمره گی

روزنوشت های روزمره گی

از هیچ و همه برای وقت گذرانی

کوچیدیم به جایی که افغان بودن فحش نیست

سلام و خداحافظ

کوچیدیم به یک خانه دیگر. بلاگر. به خاطر راحتی اش. به خاطر صمیمیت اش و به خاطر اینکه افغان بودن در آنجا فحش نیست.

این آدرس ام است:

http://www.a1983.blogspot.com

+ نوشته شده در  2008/8/12ساعت 11:30  توسط A M I N  | 

چقدر زیر قدم هایت خرد شدم...

باید نگاه نمی کردم

باید نمی آمدم

چقدر زیر قدم هایت خرد شدم

تمام این سال ها...

+ انفجار جلوی سفارت هند - بیست و هشت نفر کشته شدند - بیچاره ها اکثرشان از آنهایی بودند که مریض داشتند و می خواستند برای مداوا بروند هند.

+ باید کسی پیدا شود تا پاکستان را از صفحه گیتی محو کند.

+ نوشته شده در  2008/7/7ساعت 16:18  توسط A M I N  | 

پیر خرقه پوش می آلود و بقیه قضایا...

فکر کنم پشیمان شدم از پیر خرقه پوش نوشتن شما این مطلب را در رادیو زمانه بخوانید:

+ ده اندیشه ای که مسیر تاریخ را عوض کرد - لینک از رادیو زمانه

+ امروز کنسرت عبدالله مقری (پشتو) در مرکز فرهنگی فرانسه - دیروز تمرین اش را دیدم، کنسرت بدی در نمی آید.

+ نوشته شده در  2008/7/5ساعت 11:7  توسط A M I N  | 

بعد از این همه وقت ...

اول؛

اینکه این همه وقت نبودیم و فقط هشت تا کامنت!

دوم؛

خیلی سرم شلوغ شده، امیر منصور هم حالا سه ماه و پنج روز - تا امروز- شده که بین ماست. خیلی شلوغ و پر سروصداست و فکر کنم بعد از فوت پدر کلان تسلی خاطر است برای همه مان.

سوم؛

برای بتول هم تبریک، کارت دعوت از طریق ایمیل رسید. چه کنیم که هم سرم خیلی شلوغ است و هم راه تا مزار خیلی دور. امیدوارم به پای هم پیر شوید.

و آخر؛

شنیده ام که خیلی از بچه ها فارغ التحصیل شده اند و کابلند. اما تا به حال هیچ کس را ندیده ام...

یا حق

+ نوشته شده در  2008/6/1ساعت 17:17  توسط A M I N  | 

پدرکلان رفت...

اناالله و انا الیه راجعون

پدر کلانم هم رفت..

بعد از یک بیماری طولانی به علت سیروز کبد و بعدا با از کار افتادن کلیه ها در حالت کما از دنیا رفت. روحش شاد.

+ از تمام دوستانی که در مراسم فاتحه شرکت کردند و با ما غم شریکی کردند، یک دنیا سپاس.

یا حق

+ نوشته شده در  2008/1/24ساعت 11:4  توسط A M I N  | 

با سکوت

با سكوت

من مرد،

پرت شد گياه شد

قصه دوباره آغاز

مرد از زن زاده شد

و به زن آميخت

شب رو شد

روز

بيدار پاي شب خوابيد

 

با سكوت

مرد مرد ، سرد شد

جماد شد

زن چادر را انداخت

بيوه شد

چشم به در دوخت

با سكوت

+ نوشته شده در  2007/8/4ساعت 10:42  توسط A M I N  | 

سفید و سیاه

ما که دلمان بدجور شکسته

بند زده

لک زده

برای یک ساعت هجوم سکوت

 

ما که نمی دانیم چرا غیبت باران برایمان مهم نیست

ما که نمی خواهیم

لذت خیس شدن را بفهمیم

 

ما در باور خودمان غلط تعریف شده ایم

ما از حضور سفید سیاهی را شناخته ایم

 

او ستاره ای از دوردست بود

از آسمان بود

مثل یک

یک

یک

احساس لرزان

 

وای

چقدر دست و پایم می لرزد

و چقدر امروز چشم هایت زیباست

 

ما که ندانستیم

ستاره وقف دوست داشتن است

ما که نفهمیدیم

ستاره ارزش خورشید شدن دارد

 

من از خود ما بدم می آید

و ستاره هم که پیشم کم می آید

من از خود خود خدا هم بدم می آید

چرا که من از وجود خودم کم می آید؟

 

یا حق مددی

+ نوشته شده در  2007/8/4ساعت 10:40  توسط A M I N  | 

کاریکلماتور

اول: مسیونرهای کوریایی را دریابیم. خدا به خیر بگذارند.

دوم: ندارم.

سوم:"""

کاریکلماتور: میهمان به صاحبخانه سلام می کند، صاحبخانه به جیبش.

یا حق مددی

+ نوشته شده در  2007/8/4ساعت 10:27  توسط A M I N  | 

بامیان و زیارت بودا

اول: اینکه این روزها گرفتارم و خیلی گرفتار. شغلم را تغییر دادم و فکر می کنم کمی باید وقت بگذارد تا وضعیتم کمی روبه راه شود.

دوم: اینکه با تعدادی از شاعران و نویسندگان کابلی قرار گذاشته ایم تا یک وب سایت ادبی را ایجاد کنیم. کار فنی اش به عهده ی من است. تا ببینیم که چطور می شود.

سوم: هوای دانشگاه بدجور به سرم زده...

 

پانویس:

+ بامیان رفتیم و زیارت بودا. بند امیر زیبا را هم دیدیم... قسم خورده ام ماه دیگر حتما دوباره بروم.

 

یا حق مددی

+ نوشته شده در  2007/7/8ساعت 10:49  توسط A M I N  | 

زمستون

زمستونه هوا سرده دمش گرم

خدا نامرد نامرده دمش گرم

زمستونه عجب برفی زده باز

هوای گرم تابستون دمش گرم

+ نوشته شده در  2007/2/18ساعت 9:42  توسط A M I N  |